سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


آن دل  که  به سودای سر زلف تو خون شد
با    اشک   در آمیخته ،  از دیده برون شد

روی تو   و  موی تو   و  ابروی تو    را    دید
کز  سلسله ی عقل ، رها ، یار  جنون شد

تا   عزم  سفر  کردی  و   قاصد خبر   آورد
هم عمر  مرا کاست و هم درد  فزون شد

بختی که   مرا در   قدمت   بود   قد افراز
هنگام  وداع   تو  سیه گشت و نگون شد

هرنکته که ازعشق من وحسن توگل کرد
ضرب المثلی در  همه اعصار و قرون شد

رندی   که  زبان   باز به تحقیر تو می کرد
چون   نائره ی عشق تو را دید زبون شد

در   دوریت  از  عمر  گرامی خبرم نیست
ای جلوه ی اعجازکه چون آمدوچون شد.




تاریخ : پنج شنبه 96/4/22 | 6:20 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر