سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
تبلیغات در پارسی بلاگ

دلتنگ از آنم که چرا دایی بنده
مادینه نشد تا که به او خاله بگویم


گاو ننه ام گشنه ز بس ماند به اصطبل
بایست به او بز نه که بزغاله بگویم


رفتم به خرابات مگر خواهش دل را
با پیر مغان صدوده ساله بگویم

آن جا که مجال سخنم نیست بناچار
آهی کشم و قصه به غمناله بگویم

چاک دهن ساقی بی چاک دهان را
با تنگدلی مختصرآ گاله بگویم

چاه ذقنش را که در آن دل شده محبوس
صدبار غلط می کنم ار چاله بگویم

این را بگذارم به کجای دل خود چون
صغری زن من گفته به او ژاله بگویم

با این همه کرکس بکند لاله ی گوشم
در باغ به خرزهره اگر لاله بگویم

این قطعه سرودم به عجب شیر و عجب نیست
فردا غزلی ناب به چمخاله بگویم.




تاریخ : دوشنبه 97/4/11 | 7:54 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر