سفارش تبلیغ
صبا ویژن

می کند بــر دار چون حلّاج شیـــخ زنـده روح

بهر جاری کردن حــــد ، مـــرده ی ما را هنوز


بـــاورت گر نیست سر بیــــرون بیار از پنجره

در صف نوبت نگه کن شمس و مولانا هنوز!




تاریخ : جمعه 98/8/24 | 9:48 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


 با آمدن محمّد آن ختم رسل
جبریل به امر آفریننده ی کل
بر هر نفسش دمید انفاس مسیح
در هر قدمش نشاند صد شاخه ی گل
*
با آمدن محمّد آن شمس هدی
دلها شده آشیانه ی نور و صفا
تردید مکن که گفت با خلقت او
تبریک به آفرینش خویش خدا
*
در مقدمت ای یگانه ی ملک وجود
خورشید و مه وستاره آمد به سجود
میلاد تو پشت جاهلیّت بشکست
تا پنجره رو به باغ  توحید گشود
*
خواهی اگر از خدای سبحان درجات
با بذل عنایت و وفور برکات
بفرست ز روی صدق تا گاه ممات
بر خاتم انبیا محمّد صلوات.




تاریخ : یکشنبه 98/8/19 | 8:57 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر

به آییـن محبّت ، عشـــــــق بــــایــــد راستیــن باشد

که عشــــق راستیــن ســرمایه ی دنیــا و دین باشد


غـرض گــر خـــوردن آب است رفــــع تشنه کامی را

چه فرقی می کند ظــرفــی بلورین یا مسین باشد؟


دل دیــــوی اگــــر از بنــــد غـــم آزاد خـواهــد شــد

چه باک ار حلقه ی دست سلیمان بی نگین باشد؟!




تاریخ : جمعه 98/8/17 | 6:16 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر

گــر چــه خوشتــــر نبود پیش من از درد دوا

لــب جــــانپـــــرور او درد مــــــرا کـــــرد دوا


ای دل خون شده تاچند به خود می پیچی؟

ســــر بــــرآور کـــه طبیب آمــــد و آورد دوا


هــــدف طعنـــه ی شیخـــان ریایم چه کنم

کـــه نــــــدارد اثـــر خنجـــــر نــــامـــرد دوا


هست در خون جگــر خــوردن ما مصلحتی

کــــه بــه از ایــن نبــــود بهــــر رخ زرد دوا


کم مباش از مگس نحل تو در گفت و شنید

تلخ نــوشیـــد و مهنّــا همــــه پـــرورد دوا


شـــاعــــری؟ طبـع روان از مدد باده طلب

که به جـــز می نبـــود بهـــر چنین درد دوا.

(غزلی است از اواخر دهه ی پنجاه)





تاریخ : دوشنبه 98/8/13 | 11:25 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


شاعران جوان و مبتدی امروز که خیال می کنند هرچه بیشتر کتابهای تخصصی شعر از جمله عروض و بدیع و قافیه را بخوانند در فنّ شاعری توانمندتر خواهند شد و طیعشان به شکوفایی بیشتری خواهد رسید ، اغلب مرتکب دو خطای بزرگ می شوند:

نخست اینکه بر این باور غلط مصرّند که اگر شعری سرودند و پس از آن شاعر یا شاعران دیگر به همان وزن و ردیف و قافیه به سرودن شعر پرداختند بایستی در شعر خود و یا فوق و ذیل آن به نثر اشاره ای به نام وکار آنان بکنند.در تاریخ شعر و ادب فارسی هرگز چنین قانونی وجود نداشته و ندارد و ادعای شگفت انگیزشان مضحک است.

دوم این که پس از انتشار شعرشان اگر شاعری مجرّب تر اشکالات اثر را گوشزد کرد و به تصحیح و ویرایش آن پرداخت و یا آن را به بوته ی نقد گذاشت ، برزخ می شوند که چرا مصحح و منقّد ، برای این کار از آنان که صاحب اثر بوده اند اجازه نگرفته است!

روزی برای یکی از این خطاپویان ، از سینما مثال زدم.گفتم در همه جای دنیا وقتی فیلم سینمای ای اکران شد ، در حال اکران یا پس از آن ، منقّدان به نقد فیلم می پردازند.آیا تاکنون جایی خوانده یا شنیده اید که نقدنویسان از کارگردان فیلم یا دیگر عوامل آن جهت نوشتن نقد اجازه بگیرند؟شعر و سائر هنرها هم همین حکم را دارد.شاعر وقتی شعری از خود را منتشر کرد  و کارشناسانی به نقد و یا تصحیح وتنقیح آن پرداختند نه تنها نباید ناراحت و برزخ شود که بایستی خشنود و شاکر هم باشد.

متآسفانه شاعران جوان امروز که نه در انجمن های ادبی که اغلب در فضای مجازی بالیده اند و طبع و استعدادشان را در کتب عروضی مستحیل کرده اند از عالم شعر و شاعری فقط به تشویق و ترحیبش دل بسته اند وخشنودند.رویکرد و گرایشی چنین باعث عقب ماندگی و سیر قهقرایی آنان خواهد شد و هرگز  ره به آرمانشهری نخواهند برد.




تاریخ : جمعه 98/8/10 | 5:34 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


ای شکیبایی ترد احساس در لحظه های ثقیلم
 دستهای   اهورایی  تو
مرهم   زخمهای    غریبی  است
                           - کز  شانه هایم  به  دل  می خرامد
نامت    آیینه   و   آب   را  اعتبار  است
در   قحطسال   کرامت
آفتابی ترین   روزهایی   که  در  خاطرم  هست
تقدیم  نامت
***
 ای    گوارایی   سبز   تاریخ   بر   بام   تقدیس
با   تو   بودن   طلوعی   دوباره ست
                  - در   واپسین   لحظه های   حیاتم
صبح   هر   صبح
از   من    سلامت .




تاریخ : پنج شنبه 98/8/2 | 8:6 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر



دست بردار از سر اکراد سوری اردوغان

کن صبوری اردوغان

از جهنّم مرد عاقل کرد دوری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

آن شنیدم با هجوم لشکر جرّار خود

سخت کردی کار خود

پیش ، کارت را نخواهی برد زوری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

هم زنان هم کودکان را کردی آنجا دربدر

مرگ بر تو بی پدر

بر نمک افزوده ای میزان شوری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

مرگ بر هرکس که جنگ افروز در دنیا شود

غافل از عقبا شود

خویشتنداری تو را باشد ضروری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

از ستم در حقّ اکراد غیور و حق پرست

ای رجب بردار دست

من نمی دانم تو خود دانی چه جوری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

دشمن ایرانی و کرد و عرب بالله تویی

ترک نا آگه تویی

گرچه بینایی مزن خود را به کوری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

آه ای سلطان سلیمان آه ای سلطان سلیم

پای ِ بیرون از گلیم

امپراتوری ولی در ظرف توری اردوغان

کن صبوری اردوغان

*

امپراتوری عثمانی نخواهد زنده شد

پیش از این بازنده شد

کی شود تجدید قدرتهای صوری اردوغان

کن صبوری اردوغان.




تاریخ : دوشنبه 98/7/29 | 1:19 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر

نوشته بود به دیوار مسجدی : چه خوش است

نمــــاز خویش بخـــوانیــــد بـــا شکــوه و جلال


گذشت رنـــدی و ذیلش نوشت بــا خط خوش:

بـــــرای پیـــــــروی از امــــــر ایــــــزد متعـــال


هــرآنچه سعـــــی نمـــــــودم جلال بی ایمان

از ایــــــن سفــــارش میمــــون نکرد استقبال


مـــن و شکـــــوه ولیکــن بـــه جــــای آوردیم

نمــــاز خویش ســـِر وقـــت و در نهایت حال!




تاریخ : پنج شنبه 98/7/25 | 9:43 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر
به لب از آتش دل گفتگوی کربلا دارم
دلی آتشفشان در جستجوی کربلا دارم

نماز عشق را رکعت به رکعت بسته ام قامت
به جای قبله ی جان رو به سوی کربلا دارم

غبار آسا به شوق کاروان شور و شیدایی
روم منزل به منزل آرزوی کربلا دارم

لهوفم در کف و چشمم پر آب و سینه در آتش
به هر ماتم سرایی گفتگوی کربلا دارم

به پاس اربعین در اربعین پیمانه پیمایی
امید جرعه نوشی از سبوی کربلا دارم.



تاریخ : یکشنبه 98/7/21 | 7:11 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر

عکس ‏عباس خوش عمل‏




تاریخ : جمعه 98/7/19 | 8:49 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر
مطالب قدیمی‌تر >>