سفارش تبلیغ
صبا

ای زلـــزلـه ی ویرانگر ، دست از سر ایران بردار

وی غــــول نـرِ ترس آور ، رو سر به بیابان بگذار

 

شهروده مادرکرمان،ویران شده چون کرماشان

ازمرد و زن ایرانی،خواهی چه تـو ای لاکردار؟!




تاریخ : جمعه 96/9/10 | 10:23 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


ای غریب دهستـــانی ، بنـــدی پاره آهن ها
درد دیرینه سالت را ، کی کند چاره آهن ها؟

عطــر سوسنبــر و پونه ؛ بوی گل بوی بابونه
از مشـــام تـو بربوده ست آه یکباره آهن ها

شهر و ناباوری هایش ، روستا را زیادت برد
خارخائیدنت خوشتریا که این خاره آهن ها؟

اسب وحشی توراخواند،شیهه زن یال گسترده
ای تـــو را از ده آورده ، کـرده آواره آهن ها

چهره پرچین چه میگویی باغ وپرچین حصارم بود؟
خشتهای حصارت شدسکه ها ؛پاره آهن ها

معنی شعرغربت را،بلبل وسهره میفهمند
کی خبر از صفا دارد یــا غزلواره آهن ها؟




تاریخ : پنج شنبه 96/9/9 | 3:30 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر

پیـــــر مــــا کآمد از ولایت عشق

شــــرح هـا داد از حکایت عشق

 

گفت بر لــــوح عاشقـــان شهیر

نکتــــه این بــود در تمام مسیر:

 

بـــازی عشــــق ، اشکنک دارد

سرنه ، بل دل شکستنک دارد!




تاریخ : سه شنبه 96/9/7 | 11:40 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


مُرد در باغ وحش فیل بزرگ
که به مانند کوه بود سترگ

همه از مرگ او پکر بودند
صاحب آه و چشم تر بودند

یک نفر آن میانه از همه بیش
بود گریان و غصه دار و پریش

ناله می کرد و جامه جر می داد
کت خود در ادامه جر می داد

سخت می کوفت بر سر خود مشت
داشت از غصه خویش را می کشت

یک نفر رفت بهر دلداری
گفت: با فیل نسبتی داری؟

بود آیا رفیق و یار تو را؟
که چنین کرده بیقرار تو را؟

مرد لب باز کرد و گفت به غیر
من و با فیل آشنایی؟ خیر

لرزه افتاده زان سبب به تنم
که در این باغ وحش گور کنم!

حفر قبرش وظیفه ی بنده ست
تا ابد دور از لبم خنده ست

بهر    این    زار زار می گریم
مثل     ابر بهار       می گریم.




تاریخ : دوشنبه 96/9/6 | 11:18 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


(برای شهید اعتلای نام ایران : داریوش فروهر)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*اشاره:
دکتر داریوش فروهر و همسرش پروانه را که ترور کردند مقام معظم رهبری نیز در پیامی ضمن ابراز تأسف آن جنایت را محکوم کردند.دکتر داریوش فروهر را یک بار در منزل استاد فقید «ادیب برومند» دیده بودم.او و همسر مهربانش مهمان استاد ادیب بودند و با من بسیار خودمانی و صمیمانه برخورد کردند.من او را شهید صادق راه وطن می دانم ؛ واقعآ انسانی بی ریا و درست کردار بود.خدا او و همسر مهربانش را رحمت کناد.زمانی که همراه با همسرش در خانه ی مسکونی با آن وضع فجیع و تآسفبار کشته شدند و خبرش منتشر شد به یاد اولین و آخرین دیدارم با وی افتادم و شعر موشّح زیر را سرودم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلی سرشار از عشق وطن داشت
فدای خاک ایران جان  و  تن داشت

از استقلال و  مجد  و  سربلندی
سرود و شور و فریاد و سخن داشت

رهای پهندشت رستگاری
از آزادی حدیثی شب شکن داشت

یگانه مرد میدان رشادت
شکایت از فتور ما و من داشت

وطن می گفت و سرباز وطن بود
هماره نام ایران در دهن داشت

شهید راه میهن هر که چون اوست
مکن حیرت اگر از خون کفن داشت

فری فرزانه مردی چون «فروهر»
که دست و بازوی دشمن فکن داشت

روان هورمزداییش خرسند
که رزمی بی امان با اهرمن داشت

وصیت کرد ایران را بسازیم
که در سازندگی خود نیز فن داشت

همی گریم که شمعی گشت خاموش
که با «پروانه» روشن انجمن داشت

رهش باقیست همچون یاد و نامش
که هرچه داشت از عشق وطن داشت.




تاریخ : چهارشنبه 96/9/1 | 1:9 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر
<< مطالب جدیدتر