سفارش تبلیغ
صبا ویژن


شلال گیسو که رها می کنی
پرنده در دوگانه ی خود
شک می کند
آبشار در رکوع هماره اش
«وان یکاد» می خواند
و شاعر
کجاوه ی احساسش را
تابوت آرزوها می سازد
***
ای تو همیشه خوب!
لبخند کدام غزل را
سنجاق قصیده ی گیسوانت کنم؟




تاریخ : یکشنبه 99/2/7 | 8:23 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر


نــامـــه از یــارم نیامد در شب فرجام من

از تنم جان رفت واز کف طاقت و آرام من

جرعه جرعه نور نوشیدم شبانگه تا سحر

از چراغ می چو روشن کرد ساقی جام من

تا زیار آید جواب نامه چشمم شد سفید

پشت گوش انداخت گویا پاسخ پیغام من

با هجوم شاهباز غم شود بی بال و پر

مرغ شادی گر نشیند لحظه ای بر بام من

در کتاب عمر وقتی قصه ای دلخواه نیست

کی بود شیرین تر از آغاز من انجام من؟

قاصد آمد بی جواب نامه فهمیدم که یار

برده عشقم را ز خاطر نیست یادش نام من

بیت بیت از یار خواهم گفت و شرح عشق خویش

تا قیامت ، گر نخوشد چشمه ی الهام من.




تاریخ : پنج شنبه 99/2/4 | 10:17 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر

بهارانی کـه عشقش در کنار است

به دامانش گل و یارش هزار است

به هـــر جـا رو کند با نقــد شادی

خــــریـــــدار دل امّیـــــدوار است

***

اگر باشی تو پیشم غم ندارم

به دل اندوه بیش و کم ندارم

اگر باغ بهشت من تو باشی

هراسی از جهنّـم هم ندارم

***

چراغ از می بده ساقی به دستم

که راه خـــانـه را گم کرده مستم

مرا یــادت نخواهد شـد فراموش

بــه پیمانی کـه بــا پیمانه بستم

***

تــو را زیبــای فــاخــر دوست دارم

پنـــاه هر چه شـاعـر دوست دارم

دل و دیــن مـــرا از مـــن گـرفتـی

تو را ای عشق کافر دوست دارم!




تاریخ : سه شنبه 99/2/2 | 11:2 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر