سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


خدایی که شیخ قدر آفرید
نه اکنون ز عصر حجر آفرید

خدایی که چون روی کرسی نشست
برای من از خیر شر آفرید

به نام محبت علم راست کرد
ولی روز و شب دردسر آفرید

ثمر هرچه مرغوب ازماگرفت
ز چوب درختان تبر آفرید

کلیدی اگر بود از بین برد
که اقفال را بیشتر آفرید

فزون چاله ها کند و بس چاهها
سر راه هر رهگذر آفرید

دل بی هنرها بسی شاد کرد
غم از بهر اهل هنر آفرید

چه مظلومها از ستم کور کرد
چه مسئولها لال و کر آفرید

نه مرهم گذار دل ریش شد
که خنجر پی نیشتر آفرید

بیفزود بر مال سرمایه دار
مرا قوت خون جگر آفرید

به هر قلعه افزود دیوارها
نه دربچه ای و نه در آفرید

به شیرینی کامها وعده داد
به گاه عمل تلخ تر آید

شعور خلایق به بازی گرفت
شعار بد «مرگ بر...»آفرید

در این بوم وبر زنده یک تن نماند
حوادث زبس باخطر آفرید

ز جنگل برون راند شیروپلنگ
بسا گرگ و کفتارنر آفرید

عدالت اگر بود بردازمیان
چو حکام بیدادگر آفرید

جواب سؤال کسی را نداد
که همراه اما  ، اگر آفرید

خدایی نه همچون خدایی که هست
یکی از خدابی خبر آفرید

چنین قادر مطلقی کاشکی
زمانی که نوع بشر آفرید

چوشدوقت ایجاد همچون منی
ندا داده می گفت خر آفرید!




تاریخ : چهارشنبه 100/7/28 | 8:28 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر