سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


شرار غم چو سوزد تار و پودم
نماند هیچ باقی از وجودم

به افسون نگاهت خورده پیوند
همه افسانه ی بود و نبودم

ز حسنت گر کلامی در میان نیست
چه حاصل باشد از گفت و شنودم

به پایت در نماز عشقبازی
تمام عمر خود را در سجودم

تمنای تو را  دارد به لبها
نیایش در نیایش با سرودم

نثار لحظه ای از جلوه ی توست
سلام صبح و شبگاهی درودم

به جز مدح تو ای ساقی پس از مرگ
چه می ماند به دنیا یادبودم؟

دری از باغ گلها می شود باز
بغل وقتی به دیدارت گشودم

خیالت را تصور گر کند غیر
به یک دم می کشد طبع حسودم

به بازاری که حسنت در تجلی است
زیانکارم اگر در فکر سودم.




تاریخ : سه شنبه 100/8/4 | 7:31 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر