سفارش تبلیغ
صبا

رحم ننمود به   درماندگــــی   و زاری من

یار سیگاری من

بست شمشیر ز رو بهــــر   دل آزاری من

یار سیگاری من

***

بارها گفتمش ایدوست بیـــــا  ترکش کن

گفت : رو درکش کن!

کـــرد از دود سیــــه چهره ی گلناری من

یار سیگاری من

***

گفتمش آخرازین دودلعین خواهی مرد

به زمین خواهی خورد

گفت اینقدر مباش از پی غمخواری من

یار سیگاری من

***

گفتمش سود چه بردی تو ازین دودبگو

آفرین زود بگو

گفت در شادی و  غم دودکند یاری من

یار سیگاری من

***

گفتمش منطقت این است اگر مغبونی

و کمی ملعونی

گفت حرف توچوبادست پی خواری من

یار سیگاری من

***

سعی ها کردم والبته به جایی نرسید

بیش از پیش کشید

بی توجه    به سخنها و فداکاری من

یار سیگاری من

***

هیچ دانیدکجا هست کنون مسکن او

مسکن ایمن او

آن که شدهمدمیش باعث بیماری من

یار سیگاری من؟

***

سکته  فرمود شبی آخرو ازدنیا رفت

به سوی عقبا رفت

گرچه آسوده شدازحرف نه و آری کن

یارسیگاری من...

***

آی ای مردم معتادبه سیگار به هوش!

و سراپا همه  گوش

جمله ای گفت دم مرگ به همیاری من

یار سیگاری من

***

اوچنین گفت وگزین گفت وبهین گفت ومتین

نه به شک بل به یقین

تـــــــرک گـــویید و مپـــویید ره تـــاری من

یار سیگاری من.




تاریخ : جمعه 92/6/15 | 8:45 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر