سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دوستان فرهیخته ام!این غزل جدید را بدون قطعه ی قطعنامه (که ذیل غزل آمده است و به منزله ی نان زیر کباب است) نخوانید.اگر این را خربزه به حساب بیاورید و آن را هندوانه ، خوردن هردو را به شما پیشنهاد می کنم.به طرف گفتند:خربزه دوست داری یا هندوانه؟ گفت :هردوانه!

از مسیر  حق  هر کاو، در  زمانه  دور    افتاد

غافل  از  حقیقت  شد ، فاقد  شعــور   افتاد

بیمه ی هنرمندان ،  چون که قطع شد  دیدم

هم چلاق شد«تدبیر» ، هم «امید» کور افتاد

تا که  دفتر  درمان ، مهــــــر اعتبــارش رفت

در روند  درمــــانم ، وقفــــــه و فتـــــور افتاد

در سطور این دفتـــر جابجا رقم خورده ست

کاروان  ز  ره واماند  بار  از ستـــــــور افتـاد

اعتدال بـــرهم  خورد  معده و مـــــزاجم   را

خــــالـــه بود نابینـــا  آش کشک شـور افتاد

زین مصیبت عظما ، پشت کــــوهها شد خم

لرزه  بر  زمین  آمد ، رخنه در  قبــــور  افتاد

دوستی  که با من بود ، همجوار و هم بیمه

زین جهت  زیانها  دیــــد ، سخت ناصبورافتاد

مــــرد مــــــادر پیرش ، مــــادر زمینگیــــرش

ساعت  نه  دیشب ، دست مرده شور افتاد

من یکی از این ملّت ، می کشم چرا  ذلّـت

از چه رو سر و کارم ، با ذوات زور افتــاد ؟

قبل از انتخابات آن ، قولها که حـــاجی داد

از چه رو عملکــــردش ، تا به نفخ صورافتاد؟

وعده ها که می فرمود ، جمله برد از خاطر

چون خرش گذشت ازپل،ماهیش به تورافتاد

دیشبم به خواب اندر ، گفت پیـــر روشنگــر

در محیط کفـــرآور ، گر تو را عبــــور افتـــاد

مسجد ضرار ار بود ، سقف و پایه اش برکن

از ضرر چه می ترسی ، کار اگر ضـرور افتاد

کج منه قدم یارا ، هرنفس بپـــــا پـــــــــــا را

«شاطر»از کج اندیشیش،راست درتنورافتاد!




تاریخ : جمعه 92/7/5 | 9:56 صبح | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر