سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ


هر شب ز سینه ام به فلک ، آه می رود
دود سیاه بر شده تا ماه می رود

همسایه ی ستمگر من حاج ابوالشرور
دنبال کار خیر به اکراه می رود

از بهر مصلحت چو زند بوسه «آنِ» خر
از خانه سینه خیز به خرگاه می رود

تا سکه ای سیاه مگر آورد به شست
تا عمق شصت متری یک چاه می رود

دارد چهار تا زن عقدی و باز هم
دنبال چند صیغه ی دلخواه می رود

من راه می روم که به دست آورم غذا
او از برای هضم غذا راه می رود!




تاریخ : پنج شنبه 96/11/5 | 1:59 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر