سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

(1)

دلم تنگه هوای گریه دارم

چو بارون هایهای گریه دارم

به روی گونه های سردم ایدوست

همیشه ردّ پای گریه دارم

(2)

بهارا از چه رخسار تو زرده؟

لبت بی خنده ، دستای تو سرده؟

مگه دژخیم خون آشام پاییز

به حصر خانگی با توچه کرده؟

(3)

خداوندا چراغ خونه ام کو؟

شفابخش دل دیونه ام کو؟

خزونه ، شور مرگامرگ گلهاس

برای زنده موندن بونه ام کو؟

(4)

دلم را آرزومند تو کردم

به نام عشق پابند تو کردم

همه گلهای باغ آشتی را

بهارآموز لبخند تو کردم

(5)

گلی دارم به دست کس نمیدم

به دست هر کس و ناکس نمیدم

خدا داد این گلم را یادگاری

خودش هم گر بخواهد پس نمیدم

(6)

شلال گیسوانت را رها کن

به خندیدن لب چون غنچه وا کن

سری از پنجره بیرون بیاور

مرا با دوستت دارم صدا کن

(7)

عروس چشمه ی نوری عزیزم

ز شهر رنگها دوری عزیزم

سلیسی ، ساده ای، گیرا و نابی

سراپا شعر انگوری عزیزم

(8)

ترنّم های باران بهاری

عروس سرخپوش لاله زاری

تو را خوانم چه ای از خوب بهتر؟

بگویم هر چه از خوبی تو داری

(9)

اسیر دست توفانم تو کردی

چو موی خود پریشانم تو کردی

چو برق آسمان خندیدی و باز

چو ابر تیره گریانم تو کردی

(10)

چو شد یارم در این ماتمسرا غم

نمی گیری دگر حتی سراغم

همان بهتر نیایی دیدن من

ز دیدار تو گردد تازه داغم

(11)

شراب خوشگوار آورده ساقی

به آهنگ سه تار آورده ساقی

بخوان بلبل که در پاییز عمرم

خبر از نوبهار آورده ساقی

(12)

کویر خشکم ، ابر نوبهاری

نظر بر من چرا یک دم نداری؟

هزاران لاله روید بر مزارم

اگر ای ابر سرسنگین بباری

(13)

بیا یاد از من خونین جگر کن

به شهر بیدلان روزی سفر کن

اگر مردم ز بعد مرگم ای گل

غزل خوان از سر قبرم گذر کن

(14)

اگر باشی تو پیشم غم ندارم

به دل اندوه بیش و کم ندارم

اگر باغ بهشت من تو باشی

هراسی از جهنّم هم ندارم

(15)

خزون در راهه گریون می شود گل

جگر خون و پریشون می شود گل

تموم شهرو اعلامیه دادند

که فردا تیربارون می شود گل!

(16)

تو را زیبای فاخر دوست دارم

پناه هر چه شاعر دوست دارم

دل و دین مرا از من گرفتی

تو را ای عشق کافر دوست دارم

(17)

در این دنیای پر آشوب وحشی

که صف در صف بود محبوب وحشی

به آرامش که مفقود زمانهاست

تو را من دوست دارم خوب وحشی

(18)

کبوتر بودم و بالم شکستی

به خون غلتیدم و پیشم نشستی

نگاه التماسم را ندیدی

نمک پاشیدی و زخمم نبستی

(19)

صدای گام شب می آید از دور

به مغرب می گریزد دختر نور

عزیزان شمعها را برفروزید

به تاریکی دل من می زند شور

(20)

به دریایی که موجش لاله گونه

سراسر ساحلش یک پرده خونه

نهنگ عاشقی در خوابهایش

پرستویی به پرواز جنونه.




تاریخ : جمعه 98/9/1 | 8:2 عصر | نویسنده : عباس خوش عمل کاشانی | نظر